محمد بن هندوشاه نخجوانى

مقدمهء مصحح 12

صحاح الفرس ( فارسى )

مجلهء يادگار داده بودم چند سطرى بيش از كتاب نقل نشده بود و فقط معلوم مىكرد كه من نسخه‌اى از صحاح الفرس دارم . نسخهء من كه نسخهء اساس يا نسخهء « ط » از متن حاضر باشد در جلد نازك چرمى چندان ظاهر تيره داشت و چندان ژنده و بىآرايش و زيور بود كه هر كس در نظر اول از آن مىرميد و همواره ديدار آن با اين پرسش همراه بود كه شما اين نسخه را در شهر رشت كه نسخه‌هاى كهن خطى تاكنون در آن پيدا نشده چگونه و از كجا بدست آورده‌ايد ؟ اين حال نسخهء من بود و غالبا تصحيح آن را كارى دشوار و نشدنى مىپنداشتند و هرگز گمان نمىرفت كتاب صحاح الفرس به صورتى كه اكنون مىبينيم آماده شود . اساسا در اصالت كتاب و نام آن و همه چيز آن ترديد بود . دشوارى تصحيح كتاب بىداشتن نسخه بدل يك اشكال بزرگ ، فقد مايهء علمى و وسايل كار اشكال بزرگ ديگر ، و از همه بزرگتر مواجه شدن با تحقيقات و پژوهشهايى كه از ديرباز توسط دانشمندان بزرگ و خاورشناسان نامى جهان انجام پذيرفته و گذشته از دارا بودن دانش لازم ، اساسا مرد بايد از هوش و دقت فراوان و طبع تازه‌پذير برخوردار باشد كه بتواند صحيح را از سقيم و سودمند را از ناسودمند بازشناسد و اگر من مختصر اطلاعى از سابق در شناختن « لغت فرس » و طرز كار خاورشناسان نداشتم البته به خود حق نمىدادم كه تصحيح يك كتاب لغت آخرين قرن اعتلاى ادب فارسى را به عهده گيرم . تا پيش از خرداد 1332 كه دانشكده ادبيات با تقاضاى من مبتنى بر تصويب كتاب صحاح الفرس بعنوان پايان‌نامه براهنمائى استاد بديع الزمان فرزانفر موافقت نمود ، آنچه راجع به اين كتاب انتشار يافته بود تقريبا منحصر بود به آنچه كه مرحوم اقبال در مجلهء يادگار نوشته بودند و قسمتى از لغات صحاح الفرس كه در مجلدات لغتنامه بدون هيچ شرح و توضيح راجع به كتاب نشر مىشد و گفته مىشد چون نسخه‌اى از صحاح الفرس ندارند اكنون كه از راه مجلهء يادگار دانسته‌اند لغت‌نامهء معتبرى بنام صحاح الفرس وجود دارد كه مؤلف آن ابن هندوشاه است ، لغت‌هايى را كه در فرهنگ جهانگيرى و فرهنگ سرورى و فرهنگ نظام و جز آن بنام ابن هندوشاه ضبط شده ، فراهم آورده‌اند . ليكن سپس من در منزل استادم فروزانفر از آقاى احمد افشار شيرازى كه سابقا در سازمان لغت‌نامه بودند شنيدم كه نسخهء صحيح و مضبوطى از اين كتاب در نزد استاد دهخدا هست كه در دسترس نمىگذارند و استادم پس از شنيدن اين سخن گفتند : « بايد آن نسخه را بدست آورى . » از نسخهء مؤلف فرهنگ نظام هم تا اين زمان آگاه نبودم و نخستين بار دانشمند گرامى آقاى دكتر محمد معين مرا از نوشتهء مؤلف فرهنگ نظام آگاه گردانيدند و دانستم نسخه‌اى از آن در هندوستان است و هر چند مؤلف فرهنگ نظام دربارهء نسخهء خود نوشته بود : « نسخهء من بسيار مغلوط و از آخر هم اوراقى افتاده دارد . » « 1 » بااين‌حال داشتن آن را سودمند مىدانستم و آرزو داشتم كه آن نسخه را بدست آورم و شادمان شدم كه بفاصلهء چند ماه روزى آقاى دكتر صادق كيا استاد

--> ( 1 ) - مقدمهء جلد پنجم فرهنگ نظام صفحهء د - ه ديده مىشود .